گل ارکيده
 

نامه معروف چارلی چاپلین

از اونجایی که نامه معروف چارلی چاپلین به دخترش

خیلی در زندگی من اثر داشته تصمیم گرفتم واسه شما

بزارمش شما هم فیض ببرید....

جرالدین دخترم از تو دورم

از دیدگانم محو نمی شود . اما تو کجایی؟در پاریس

روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزلیزه .در نقش ستاره

باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران

و عطر گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت

هشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان .

 ولی یک لحظه تصور تو

هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب

دو پای او را می شکند .

درخشش گرانبها ترین الماس این جهان تو را فریب

دهد آن شب است که این الماس ریسمان نا استوار

زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.روزی

که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد

آن زمان بند بازی ناشی خواهی بود.بندبازان ناشی

همیشه سقوط میکنند.بزرگترین الماس این جهان آفتاب

است که خوشبختانه بر گردن همه میدرخشد. اما اگر

روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش

و براستی او را دوست بدار.

دخترم هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان

یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر

آن عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست.به گمان من تن

تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده

است.جرالدین دخترم با این پیام نامه ام را به پایان میرسانم!

جرالدین دخترم شاید شبی

انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار

قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - پريسا